افتتاح سایت برای عموم
بار گذاری کامل مطالب تا چند روز دیگر

پس از این‌که حضرت ولیّ عصر با برپایی قسط و عدل، سعادت را برای بشر به ارمغان آورد و جهانیان از عطر عدالت مهدوی سرمست شدند، زندگی این‌جهانی آن حضرت به‌پایان می‌رسد. در این‌که آیا آن بزرگوار با مرگ طبیعی از این جهان خواهند رفت یا با شهادت، اختلاف وجود دارد. برخی با استناد به روایت امام صادق که می‌فرماید: «ما منّا الّا مسموم أو مقتول؛ هیچ‌یک از ما [اهل‌بیت] نیست، مگر آن‌که مسموم یا کشته می‌شود» (خزاز رازی، ۱۴۰۱: ۲۲۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳: ج۲۷، ۲۱۷)، بیان می‌دارند که اهل‌بیت همگی با مقام رفیع شهادت از دنیا می‌روند، نه با مرگ طبیعی و حضرت مهدی نیز از این امر مستثنیٰ نیست. آنان برای تقویت قول خود روایت زیر را شاهد می‌آورند: امام صادق فرمود: فإذا تمّت سبعون السنةأتی الحجّة الموت فقتلته امرأة من بنی‌تمیم إسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرّجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق؛ (یزدی حائری، ۱۴۲۲: ج۲، ۱۳۹) هنگامی‌که هفتاد سال گذشت، مرگ حجت خدا فرا می‌رسد. پس زنی از بنی‌تمیم به نام سعیده _ که مانند مردان ریش دارد _ سنگ بزرگ هاون را هنگام عبور امام از پشت بام به‌سوی آن حضرت پرتاب می‌کند و ایشان را به قتل می‌رساند.

ادامه مطلب … »

ادامه مطلب … »

“فیلسوف اسم فکر خودش را «عقل» می‌گذارد/ در حالی که عقل فقط متعلق به معصوم است

ادامه مطلب … »

در فکر دیگران و براى دیگران

روزى امام حسن مجتبى علیه السلام وارد اتاق مادرش ، حضرت زهراء علیها السلام گردید، دید که مادرش در حال رکوع نماز است و براى مردها وزن هاى مؤ من با ذکر نامشان دعا مى کند.

گوش کرد، که دید مادرش فقط براى دیگران دعا مى نماید و براى خویش ، هیچ دعائى نمى فرماید، جلو آمد و اظهار داشت : اى مادر! چرا مقدارى هم براى خودت دعا نمى کنى همان طورى که براى دیگران دعا مى نمائى ؟

حضرت زهراء سلام اللّه علیها پاسخ داد: اى فرزندم ! اوّل ما باید به فکر نجات همسایه باشیم و سپس براى خودتلاش و دعا کنیم .

و در حدیثى وارد شده است که : دعاى مؤ من در حقّ دیگران مستجاب مى شود و موقعى که انسان در حقّ دیگران و براى دیگران دعا کند، ملائکه الهى براى او دعا خواهند کرد، که حتما، دعاى آن ها مستجاب خواهد شد.

ادامه مطلب … »

کشتی بادبانی بزرگ دربندر بمبئی پهلوگرفت. مسافران پیاده شدند. آخرین مسافری که از کشتی خارج شد؛ مردی جوان بود با قیافه ای تکیده و رنگ و رویی پریده و لباسهایی مندرس اما تمیز. باقدمهای آهسته از ساحل دور شد. خودش را به بازار شهر رساند. مقداری نان خرید و در کوله بارش گذاشت. کوزه سفالی اش را هم پر از آب کرد. از رهگذری سراغ راه حیدرآباد را گرفت. ساعتی بعد بیرون از بمبئی در جاده ای حرکت می کرد که به شهر حیدرآباد ختم می شد. جاده پیچ و تاب می خورد و در دور دست های افق محو می شد. گرمای آفتاب آزاردهنده بود. مرد جوان با همسفرانش سکوت و تنهایی، به راه خود ادامه می داد. عصر هنگام به تدریج از گرمای آفتاب کاسته شد و هوا رو به خنکی گذاشت. کم کم در دو سوی جاده درختانی پیدا شدند.

ادامه مطلب … »

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه ، طلبه ای در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود.

ادامه مطلب … »

بسیاری از مراجع و فقهای عظام کنونی مخالف فلسفه هستند/ نگاهم به مدرنیته سطحی نیست

ادامه مطلب … »