افتتاح سایت برای عموم
بار گذاری کامل مطالب تا چند روز دیگر

بایزید از اقطاب و بزرگان تصوف است که اهل تصوف او را با اوصافی مانندخلیفة الهی، دعامة نامتناهی، سلطان العارفین، حجةالخلایق اجمعین، پخته جهان ناکامی،اکبر مشایخ و اعظم اولیا، و حجت خدا، و خلیفه بحق، و قطب عالم  و مرجع اوتاد می خوانند ،در این پست برخی از انحرافات بایزید را در قالب فایل عکس می گزاریم تا واقعا معنی سخن گهربار امام هادی(ع)که فرمودند صوفیه جانشینان شیاطین در زمین هستند را بفهمیم):

بقیه در ادامه مطلب

*************

**************

  1. علی می‌گه:

    این جملاتی که شما بیان کردید به بقیه جملات بسطامی اصلا شباهت نداره میشه منابعش رو هم ذکر کنید با تشکر.

  2. علی می‌گه:

    و اینکه گفتید که مولوی نعوذبالله به ساحت پیامبر بی احترامی کرده!
    شما مثنوی رو مطالعه کردید که ببینید مولوی با چه احترامی از پیامبر(ص) یاد کرده؟
    کلا ببینید سخنان عرفا طوری هست که هر شخص برداشت خودش رو از اون مطلب داره و شاید دچار شائبه بشه و اینکه ما نمی دونیم تمام مطالبی رو که منصوب به این اشخاص میدونن به عینه از خودشون نقل شده یا نه

  3. علی می‌گه:

    شیخ حر عاملی گفته است:
    ابو نعیم اصفهانی در کتاب «حلیة الاولیاء» – که من این روایت را به خط بعضی از شیعیان به نقل از او (ابو نعیم) یافته ام) – می گوید:
    با یزید بسطامی به رسم حکایت، اظهار داشت: از بسطام [۱] به قصد حج خانه ی خدا، بیرون آمدم؛ گذرم به سرزمین شام، افتاد و به شهر دمشق، رسیدم؛ وقتی در آن منطقه که بسان دره، از همه طرف در محاصره ی کوه هاست، به راه خود می رفتم، داخل یک روستا شدم و تلی از خاک، در برابر خود دیدم که کودکی تقریبا چهار ساله، بر روی آن سر گرم خاکبازی بود.
    با خود گفتم: اگر به این کودک سلام کنم، چه بسا معرفت لازم، نسبت به سلام را نداشته باشد و اگر سلام را ترک نمایم، در انجام وظیفه ی واجب خود، کوتاهی کرده ام و بالاخره تصمیم گرفتم سلام کنم و به او سلام دادم؛ پس کودک سرش را بطرف من بلند کرد و گفت: سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشت و زمین را بگسترانید، هرگاه خدای متعال فرمان به دادن جواب سلام نداده بود، جواب سلامت را نمی دادم؛ کار مرا و مرا به خاطر کمی سن و سالم، کوچک شمردی! سلام و رحمت و برکات و تحیات و رضوان خدا بر تو باد! سپس افزود: راست گفت خدای متعال که (اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها
    ) [۲] «هر گاه به شما تحیت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» و سکوت کرد؛ ولی من دنباله ی آیه را خواندم که: (أو ردوها) «یا (لااقل) به همان گونه پاسخ گوئید.»، او گفت: این ذیل این آیه، کار تقصیر کاری مثل شماست.
    پس دانستم که او کسی است که قطب و محور عالم و مورد تأیید و حمایت الهی است؛ در همین حال رو کرد به من و گفت: ای ابا یزید! چه کاری تو را از زادگاهت بسطام، به شام کشانیده است؟
    عرض کردم: سرور من! آهنگ خانه ی خدا دارم – تا اینکه راوی گفت: -
    بایزید گفت: سپس آن کودک برخاست و به من فرمود: آیا وضو داری؟
    عرض کردم: نه؛
    فرمود: با من بیا؛ حدود ده قدم، پشت سرش رفتم که رودخانه ای، بزرگتر از فرات را در برابر خود دیدم؛ حضرت نشست، من هم نشستم و به نیکوترین وجهی، وضو ساخت؛ من نیز وضو گرفتم؛ ناگهان کاروانی را در حال عبور مشاهده کردم؛ خود را به یکی از کاروانیان رساندم و پرسیدم: این رودخانه، کدام است؟ و او جواب داد: رود جیحون پس من ساکت ماندم.
    سپس آن کودک، به من فرمود: برخیز و من، با او بلند شدم و همراهش به راه افتادم و حدود بیست قدم با وی رفتم که ناگهان به رودخانه ای بزرگتر از فرات و جیحون رسیدیم و او به من فرمود: بنشین؛ من هم نشستم؛ مردمی، سواره بر من گذشتند و از آنها پرسیدم: اینجا کجاست؟ آنها گفتند: این رودخانه ی «نیل» در سرزمین مصر است و میان تو و شهر مصر، یک فرسنگ یا کمتر فاصله است؛ و کاروان رفت.
    بیشتر از ساعتی نگذشت که همراه و همسفرم باز آمد و به من فرمود: برخیز که رخصت یافتیم؛ برخاستم و حدود بیست گام با او، راه سپردم که به هنگام غروب خورشید به نخلستان بزرگی رسیده، به استراحت پرداختیم؛ طولی نکشید که برخاست و فرمود: راه بیفت و اندکی پشت سرش رفتم که خودمان را در کعبه یافتم و… از کلید دار کعبه پرسیدم (این آقا کیست)؟ در جوابم گفت: این آقا و مولایم، امام جواد علیه السلام است.
    گفتم: خدای متعال بهتر (از هر کسی) می داند، رسالتهای خود را در کجا قرار دهد

  4. علی می‌گه:

    منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان ۱۳۸۷٫

  5. hamid.b می‌گه:

    با سلام خدمت شما منابعش همش در جلوی جملات نوشته است،و باید خدمت شما عرض کنم که راهکار تمام صوفیان این است در چند جا از کسی تعریف کرده و در مقابل به صورت خیلی زیرکانه شخص و هدفش را نابود می کنند،مثلا شما گفتید که مولی از پیامبر بسیار تعریف کرده ولی در جای جای مثنوی به وارد کردن انحرافات عظیم به دین پرداخته از جمله اینکه(حضرت زهرا را کافر می خواند،معاویه را امیرالمومنین می خواند،ابوبکرو عمر را جانشین بلاحق پیامبر می خواند و به مدحشان می پردازد،ابن ملجم را تبرئه می کند،سماع را برتر از نماز می داند،گریه بر امام حسین را مسخره می کند،حضور امام حسین در کربلا را کورکورانه می خواند،مثنوی را از قرآن بالاتر می داندو بدتر از همه توحید این صوفیان امثال مولوی و این عربی و بایزید و…است که صد درصد با توحید ائمه اطهار مخالف است و اگر خواسته باشی که همهانحرافات آن را بنویسی صدها صفحه پر می شود و در صفحات دیگر سایت این انحرافات را آورده ایم .در ادامه احادیث ائمه را در ذم صوفیه برایتان می گذارم تا بلکه روشن بشوید:
    پیشواین راستین اسلام که حافظان دین اند، بیش از همه با افکار انحرافی و بدعت دینی مبارزه می کردند و پیروان خویش را از پیروی صوفیان و هر گروه باطل دیگر برحذر می داشتند و در این باره احادیث فراوانی از معصومین (سلام الله علیهم) وارد شده است تا آن جا که مرحوم « شیخ حرّ عاملی» صاحب کتاب « وسایل الشیعه» کتابی به نام « الاثنی عشریه » در رد و مذمت صوفیه نوشته و در آن صدها روایت در انکار و نکوهش آن ها نقل کرده است؛ وی می نویسد:

    « تمام شیعیان، فرقه های صوفیه را انکار نموده اند و از امامان خویش احادیث بسیاری در نکوهش آنان نقل کرده اند و علمای شیعه کتاب های بسیاری در ردّ این فرقه و اثبات کفر آنان تألیف نموده اند که از آن جمله کتاب شیخ مفید در رد بر اصحاب حلّاج است که در آن آمده است: صوفیه در اصل دو فرقه ی حلولیّه و اتّحادیه می باشند.»

    در این جا چندین حدیث از کتب معتبر که مورد اعتماد تمام علمای شیعه است، نقل می کنیم:

    ۱- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از پدید آمدن این گروه خبر داده و فرموده اند:

    « لا تقوم الساعة علی امّتی حتی یقوم قوم من امّتی اسمهم الصوفیة لیسوا منّی و انّهم یحلقون للذّکر و یرفعون اصواتهم یظنّون أنّهم علی طریقتی بل هم اضلّ من الکفار و هم اهل النّار لهم شهیق الحمار.»

    « روز قیامت بر امتم برپا نشود تا آنکه قومی از امت من به نام “صوفیه” بر خیزد آن ها از من نیستند و بهره ای از دین ندارند و آن ها برای ذکر دور هم حلقه می زنند و صداهای خود را بلند می کنند به گمان اینکه بر طریقت و راه من هستند؛ نه، بلکه آنان از کافران نیز گمراه تر و اهل آتش اند و صدایی دارند ، مانند عرعر الاغ.»

    از این روایت معلوم می شود که صوفیگری در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نبوده و آن حضرت به عنوان خبر از غیب پیشگویی کرده است که بعدها چنین فرقه ای در میان امت پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیدا خواهد شد و این معجزه است و تحقق آن در خارج، دلیل صحت آن حدیث می باشد و دیگر این که در این روایت تصریح شده است که آنان بر طریقت پیامبر نیستند و از کفار نیز گمراه

    - الاثنی عشریه، ص۵۳٫

    - الاثنی عشریه، ص۳۴- سفینة البحار، ج۲، ص۵۸- شرح نهج البلاغه خویی، ج۶، ص۲۹۸٫

    - در کتب معتبر روایت کرده اند که جمعی از صوفیان در خراسان به محضر امام رضا (سلام الله علیه) رسیدند و به عنوان اعتراض گفتند: مأمون فکر کرد و رأی او چنین شد که امامت و ولایت را به شما بدهد ولی امامت حق کسی است که غذای سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار خر شود و به عیادت مریض برود و شما این ها را نمی کنید. حضرت به آن ها فرمودند:

    «إنّ یوسف کان نبیّاً یلبس اقبیه الدیباج المزورة بالذهب و یجلس علی متّکات آل فرعون و یحکم أنّما یراد من الامام قسطه و عدله إذا قال صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرأ: ” قل من حرّم زینة الله الّتی أخرج لعباده و الطیّبات من الرزق “

    « یوسف پیامبر بود و قبای دیباج می پوشید و بر مسند آل فرعون تکیه می زد و حکم می راند؛ وای بر شما همانا، از امام عدالت و دادگری متوقع است که چون سخن بگوید، راست بگوید وچون حکم کند، به عدالت باشد و چون وعده دهد، به وعده ی خود وفا کند. سپس آن حضرت این آیه را قرائت فرمود: “ بگو چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان خود آفریده، حرام کرده است و از صرف روزی حلال و پاکیزه منع نموده است.“

    البته به این مضمون روایات زیادی وارد شده که صوفیان و ریاکاران به روش زندگی ائمه اطهار (سلام الله علیهم) نیز اعتراض کرده اند و پاسخهای متعددی شنیده اند.

    - سوره اعراف، آیه۳۲- منهاج البراعه، ج۶، ص۳۰۵ – سفینه البحار، ج۲، ص۵۶٫

    - به باب ملابس وسائل الشیعه، و کافی و سایر کتب حدیث مراجعه شود.

    - شیخ مفید، به سند صحیح از امام علی النقی(سلام الله علیه) روایت کرده است که « محمد بن حسین بن ابی الخطاب» گفت: در خدمت امام علی النقی (سلام الله علیه) در مسجد النبی بودم که در آن حال جمعی از اصحاب آن حضرت شرفیاب حضور آن حضرت شدند و در میان ایشان « ابو هاشم جعفری» نیز بود که او مردی بسیار بلیغ و با کمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظیمی داشت و چون اصحاب در کنارش قرار گرفتند، به ناگاه جمعی از صوفیه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گردیدند، حضرت فرمودند:

    « لا تلتفتوا الی هؤلاء الخدّاعین فإنّهم خلافاء الشیاطین و مخربوا قواعد الدین یتزهّدون لراحه الاجسام و یتهجّدون لتصیید الانعام یتجوّعون عُمراً حتی … .»

    « به این حیله گران اعتنا نکنید زیرا جانشینان شیاطین و خراب کننده قواعد دین می باشند. زهد ایشان برای راحتی بدن هایشان و تهّجد و شب زنده داریشان برای صید کردن عوام است. عمری را در گرسنگی به سر برند تا عوام و نادانی را مانند خرها پالان کنند و زین بر پشت آن ها گذارند.»

    « لا یهلّلون الا لغرور الناس و لا یقلّلون الغذاء الا لملأ العساس و اختلاف الدِّفناس یتکلمون الناس باملائمهم فی الحب و یطرحونهم باذلالهم فی الجبّ اورادهم الرقص و التصدیه و أذکارهم الترنّم و التغنیه فلا یتبعهم الا السفهاء و لا یعتقدهم الا الحمقاء فمن ذهب الی زیارة أحدٍ منهم حیّاً أو میّتاً فکأنّما ذهب الی زیارة الشیطان و عبدة الاوثان و من أعان أحداً منهم فکأنّما أعان یزید و معاویه و اباسفیان.»

    « ذکر نمی گویند مگر برای فریب مردم و خوراک خود را کم نمی کنند مگر برای پر کردن قدح و ربودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستی خدا زنند تا ایشان را به چاه اندازند ،اوراد ایشان رقص و کف زدن و غنا و آوازه خوانی است و کسی به سوی آن ها میل نکند و تابع ایشان نگردد مگر آنکه از جمله سفیهان و احمقان باشد هر کس به زیارت یکی از آنان در حال حیات و یا بعد از مرگ برود، مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر کس یاری ایشان کند، گویا یزید و معاویه و ابو سفیان را یاری کرده است. »

    در همان موقع یکی از اصحاب آن حضرت عرض کرد: « و إن کان معترفاً بحقوقکم؟» اگر چه آن کس به حقوق شما اقرار داشته باشد؟! حضرت نگاه تندی به او کردند و فرمودند:

    « دع ذا عنک من اعترف بحقوقنا لم یذهب فی عقوقنا أما تدری أنّهم أحسّ طوایف الصوفیه و الصوفیه کلّهم من مخالفینا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا وإنّهم الّا نصاری و مجوس هذه الامّه اولئک الذین یجهدون فی إطفاء نور الله و الله یتّم نوره و لو کره الکافرون.»

    « این سخن را ترک کن، مگر نمی دانی هر کس حق ما را بشناسد، مخالفت امر ما نمی کند، آیا نمی دانی ایشان پست ترین طوایف صوفیه می باشند و این فرق صوفیه عموما مخالف ما هستند و طریقه ی آنان باطل و برخلاف طریقه ی ما است و این گروه، نصاری و مجوس این امت هستند و آنان سعی در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) می کنند و خداوند نور خود را تمام می کند اگر چه کافران خوش ندارند.»

    الإثنی عشریه، ص۲۸- حدیقة الشیعه، ص ۶۰۲- سفینة البحار، ج۲، ص۵۸- شرح نهج البلاغه خویی، ج۶،ص۳۰۴٫ در روضات الجنات در ترجمه ی حسین بن منصور حلّاج گفته که در کتاب ایجاز المطالب سید مرتضی رازی و در کتاب دلایل الربوبیه شیخ مفید این روایت نقل شده است

    . -پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی از لعن ملائکه بر این گروه خبر داده است ، آنجا که در اثنای سفارشهای خود به «ابوذر» فرمود:

    «یا اباذر یکون فی آخر الزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم و شتائهم یرون الفضل لهم بذلک علی غیرهم الئک یلعنهم ملائک السماء و الارض» (وسائل الشیعه ج۳ ص۳۲۶)

    « ای اباذر در آخر الزمان قومی پیدا می شوند که در تابستان و زمستان لباس پشمینه می پوشند و این عمل را برای خود فضیلت و نشانه زهد و پارسائی می دانند ، آنان را فرشتگان آسمان و زمین لعن می کنند»

    -به سند صحیح از «احمد ابن محمد بزنطی» روایت کرده اند که مردی به امام صادق نقل کرد در این زمان قومی پیدا شده اند که به آنها صوفی می گویند درباره آنها چه می فرمایید؟

    امام در پاسخ فرمودند: «انهم اعداونا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم و سیکون اقوام یدعون حبنا و یمیلون الیهم و یتشبهون بهم و یلقبون انفسهم بلقبهم و یاولون اقوالهم الا فمن مال الیهم فلیس منا و انا منهم برآء و من انکرهم ورد علیهم کان کمن جاهد الکفار بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله»(حدیقه الشیعه ص۵۶۲)

    «آنها (صوفیان) دشمنان ما هستند ، پس هر کس به آنها میل کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد و به زودی کسانی پیدا می شوند که ادعای محبت ما را می کنند و به ایشان نیز تمایل نشان می دهند خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می گذارند و گفتارشان را تاویل می کنند.بدانکه هر کس به ایشان تمایل نشان دهد از ما نست و ما از او بیزاریم و هر کس آنان را رد کند مانند کسی است که در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با کفار جهاد کرده است»

    . -به سند صحیح از «بزنطی»و«اسماعیل بن بزیع» از امام رضا علیه السلام روایت کرده اند که فرمود : «من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منا و من انکرهم فکاناما جاهد الکفار بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله»(سفینه البحار ج۲ ص۵۷)

    «هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان آید و به زبان و دل انکار ایشان نکند ، از ما نیست و هر کس صوفیه را انکار نماید گویا این که در راه خدا و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله با کفار جهاد کرده است.»

    به سند معتبر از «حسن بن سعید» روایت شده است که گفت:

    «سالت ابالحسن علیه السلام عن الصوفیه و قال : لا یقول احد بالتصوف الا لخدعه او ضلاله او حماقه و اما من سمی نفسه صوفیا للتقیه فلا اثم علیه و علامته ان یکتفی بالتسمیه فلا یقول بشیئ من عقایدهم الباطله»

    «از حضرت رضا علیه السلام سوال کردم از حال صوفیه ، فرمود:کسی قابل تصوف نمی شود مگر از روی خدعه و مکر یا جهالت یا حماقت و لیکن اگر کسی از روی تقیه خود را صوفیه بنامد ، تا از شر آنها در امان بماند بر او گناهی نیست به شرط آ«که بر چیزی عقاید باطلشان قائل نشود. »

    . «کلینی» به سند معتبر از «سدیر صیرفی» روایت کرده که: من روزی از مسجد بیرون می آمدم و امام باقر علیه السلام داخل مسجد می شد، دست مرا گرفت رو به کعبه کرد و فرمود : «ای سدیر! مردم مامور شدند از جانب خداوند که بیایند و یان خانه را طواف کنند و به نزد ما آیند و ولایت خود را بر ما عرضه نمایند.»

    سپس فرمود: «لا سدی فاریک الصادین عن دین الله ، ثم نظر الی ابی حنیفه و سفیان الثوری فی ذلک الزمان و هم حلق فی المسجد فقال: هولاء الصّادّون عن دین الله بلا هدی من الله و لا کتاب مبین . انّ هولاء الأخابث لو جلسوا فی بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحدا یخبرهم عن الله تبارک و تعالی عن رسوله صلی الله علیه و آله حتی یأتونا فنخبرهم عن الله تبارک و تعالی عن رسوله».

    «ای سدیر! می خواهی کسانی را که مردم را از دین خدا جلوگیری می کنند به تو نشان دهم ؟ آنگاه به ابوحنیفه و سفیان که در مسجد حلقه زده بودند ، نگریست و فرمود: اینها هستند که بدون هدایت از جانب خدا و سندی آشکار ، از دین خدا جلوگیری می کنند اگر این پلیدان در خانه های خود بنشینند و مردم را گمراه نکنند ، مردم به سوی ما می آیند و ما ایشان را از جانب خدا و رسول خبر می دهیم»

    در این روایت از «سفیان ثوری» (م ۱۶۱هجری) که از سران صوفیه محسوب می شده ، به شدت انتقاده شده است . و ضمنا امام باقر علیه السلام در این حدیث به خطر آن دو نفر که سمبل دو جریان و حرکت آن زمان بودند و دستگاه خلافت آنها را در مقابل خاندان رسالت تراشیده بود ، اشاره کرده است.

  6. سید.م.م می‌گه:

    یه طرفه به قاضی نرید تک تک جملاتی که از تذکره الاولیا اوردیو رو ادامه ی جوابش رو از عطار هم میاوردی زمانی که گفت انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی بخاطر این بود که مردم دور و برش جمع نشند و حجاب نشن زمانی هم که گفت محمد و جمیع انبیا تحت لوای منند از زبان حق سخن گفته مگر محمد و جمیع انبیا تحت سیطره ی حق تعالی نیستند بایزید هم چون به مقام فنا فی الله و بقا بالله رسیده بوده از زبون الله گفته از این دست شبهه ها زیاده حس جواب دادن همش نیست فقط مواظب باشید یه طرفه به قاضی نرید