افتتاح سایت برای عموم
بار گذاری کامل مطالب تا چند روز دیگر

آنچه به تقدیم حضور شما می­گردد وصیت­نامه  مردی است که بی­شک مطالعه آن روح را جلا­ و قلب را شفا می­بخشد، این وصیت­نامه در انتهای کتاب ارزشمند «قواعد­الاحکام» آمده است. گرچه مخاطب سخن علامه فرزندش فخر­المحققین است، ولی متن گویای آن، آن را از انحصار خارج  کرده است.

وصیت علّامه­ حلی به فخر­المحققین

ابومنصور­جمال‌الدین، حسن­ بن­ یوسف­بن­ مطهّر­حلّی معروف به علامه­ حلّی، از علمای شیعه قرن­ه ششم­ قمری بود.  وی در شب جمعه ۲۷­رمضان­۶۴۸­قمری، برابر ۹­دی­۶۲۹شمسی، در شهر حلّه به دنیا آمد. نیاکان او از طرف پدر به اهلِ­ مطهر که خاندانی اهل­ تقوا و دانش بوده‌اند می‌رسد و همچنین از طرف مادر با محقق ­حلی که دایی او بوده پیوند دارد. پس از وفات محقق ­­حلی در سال ۶۷۶­قمری که مرجعیت شیعیان را برعهده داشت، شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد علامه­ حلی را برای این امر مهم مناسب می­ یابند و او با اینکه تنها ۲۸­سال سن داشت زعامت و مرجعیت­ شیعیان را بر عهده می‌گیرد.

علامه­ حلی اقیانوس­ مواج، بحر­ بی­ پایان، بزرگ نابغه­ روزگار و نادره ­ی زمان باعث افتخار بنی­ نوع انسان آیت­ الله­ علی ­الاطلاق، وجود عزیزی که در علم و فضیلت، کرامت و شرافت، ورع وتقوی، دانش و بینش، کثرت تألیفات و تصنیفات در جهان بی­ نظیر است. آن سرور، ابر فضیلتی بود پر­باران، بارانی همه­ اش رحمت و برکت که بر جهان ­اسلام و تشیع در اوایل قرن­ هشتم سایه افکند و ظلی ممدود گشت و از اقیانوس رحمت خود تشنگان علم و فضیلت را سیراب نمود. در باره­ اش نوشته­ اند: «هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که  به درجه اجتهاد رسید.»

علّامه، بنا بر نقل مرحوم­ تنکابنی (در ­قصص ­العلما، ص ۳۵۵) هر ­هفته از حله پیاده به سوی کربلا راه می­ ا فتاد تا فضیلت زیارت­ امام­ حسین­­ علیه­ السّلام را در شب­ جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام­ عصرعجل­ الله ­تعالی ­فرجه می­رسند، امّا حضرت را نمی­شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علّامه به زمین می­افتد. امام ­زمان­ ارواحنا­فداه عصای علّامه را به دست ایشان می­دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علّامه القا می­شود و از محضر امام علیه ­السّلام می­پرسد: ­آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می­توان حضرت­ صاحب­ الامر­ عجل­ الله­ تعالی­ فرجه را دید یا نه؟ حضرت می­فرمایند: چگونه صاحب ­الزمان را نمی­توان دید و حال آن که دست او هم ­اکنون در دست توست؟! که در این هنگام علّامه از کثرت شوق مدهوش می­شود.

آنچه به تقدیم حضور شما می­گردد وصیت­نامه چنین مردی است که بی­شک مطالعه آن روح را جلا­ و قلب را شفا می­بخشد، این وصیت­نامه در انتهای کتاب ارزشمند «قواعد­الاحکام» آمده است. گرچه مخاطب سخن علامه فرزندش فخر­المحققین است، ولی متن گویای آن، آن را از انحصار خارج  کرده است. سفارش شخصی چون علامه و سفارش شونده ­ای چون فخر­المحققین که مورد مباهات جامعه شیعه است، به اهمیت آن افزوده است.

بهر­ رو مطالعه این وصیت­نامه بسیار گرانقدر را به همه مؤمنین بخصوص اهل­ علم و ادب توصیه داریم. ترجمه ‏ى این وصیت‏نامه، از روى نسخه‏ اى که آقاى «حامد­الطائى‏» تصحیح‏ کرده و در شماره‏ى «۴۱ ۴۲» مجله‏ ى تراثنا چاپ شده است، صورت گرفت.

بسم ­الله­ الرّحمن­ الرّحیم

پسرکم! خداوند­تعالى، تو را برانجام دادن ‏فرمان‏هایش استوار بدارد و بر عمل­ خیر و ملازمت آن، توفیق‏ات دهد و به سوى آن­چه ‏دوست مى‏ دارد و راضى است، رهنمایت‏ باشد و به آن­چه از خیرها آرزو دارى وخواهانى، برساندت و در دنیا و آخرت، سعادتمندت کند و هر­چه که با آن، چشم، روشن‏ مى‏ گردد، هدیه‏ ات کند و عمر نیکو و زندگى آرام و خوش، روزگارت را سپرى سازد و مُهر«صالح است» بر اعمال‏ات بنهد و وسایل رسیدن به سعادت را روزى ‏ات کند و ازبرکت‏ هاى بزرگ و والایش، بر تو بباراند و خداوند، از هر بلا و سختى‏ اى، دورت بدارد و بدى ‏ها را از تو دفع کند.

بدان! که من، در این ‏کتاب (قواعدالاحکام) چکیده و فشرده‏ ى احکام را به گونه ‏اى‏ موجز، آوردم و پایه‏ هاى اسلام را با کلمات کوتاه و عبارت‏هایى روان، روشن ساختم و«راه رشد» و «طریق استوار» را واضح کردم.

تألیف این کتاب، به هنگامى است که پنجاه­ سال از عمر را گذرانده ‏ام و وارد دهه ‏ى­شصت زندگى شده‏ ام.

«دهه‏ ى ­شصت زندگى‏» آنى است که «مهترخلایق‏» [جناب رسول ­الله(ص)] فرمودند:

«آن، آغازگاه هجوم مرگ است‏».

حال اگر خداوند­تعالى، [در­این دهه] بر من، مرگ را نوشته ­باشد و آن را با «قدر»ش، حتمى کرده باشد، از آن جا که او، «فرمان­»اش را بر بندگان، حاضر و مسافر، جارى سازد، پس من هم همان­گونه که‏ خداوند­تعالى وصیت را بر من واجب و به خصوص هنگام احساس مرگ، مرا مأمور به آن ‏کرده است [تو را مخاطب ساخته] و برایت وصیت مى ‏کنم به:

اینکه همدوش با تقواى­ الهى باشى؛ که آن، به یقین، «سنت پایدار» و «واجب‏ حتمى‏» و «سپر نگه‏دارنده‏» و «توشه‏ ى ­ماندگار» است. و آن، پرسودتر چیزى است‏ که انسان براى روزى­ که چشم‏ها، از­هیبت آن روز، گشاده و خیره مى ‏ماند و یار و یاورى نیست، خواهد داشت.

تو و التزام به پیروى اوامر خداوند­تعالى و انجام دادن آن­چه او مى ‏پسندد و پرهیز از آن­چه او، ناخوش دارد و دورى از نواهى خداوند­تعالى.

زندگى ‏ات را در تحصیل کمالات­ نفسانى، سپرى‏ ساز و اوقات‏ خود را در «کسب فضایل‏ علمى‏» و «عروج از پستى نقص به بالاترین نقطه‏ ى­ کمال‏» و «اوج‏گیرى در آسمان‏ عرفان و نه سقوط به جایگاه جهال‏» و «گرایش عاشقانه به پسندیده‏ ها» و «یارى‏ برادران دینى‏» و «پاسخ درشتخو را به سخن ­نیکو گفتن‏» و «نیکو­ رفتار را با چهره‏ ى باز پذیرفتن‏» بگذران!

تو و پرهیز از رفاقت ‏با انسان‏هاى­ ­پست و هم‏نشینى‏ با افراد نادان؛ زیرا، رفاقت و هم‏نشینى با آنان، خلق و خوى ­ناپسند و باطن­ پست، بر جا مى ‏نهد.

بلکه تو و التزام به همدوشى با عالمان و نشست و برخاست‏ با فاضلان؛ که آن، براى ‏کسب کمالات، زمینه‏ ى کامل را فراهم مى ‏سازد و برایت، توان و مهارت دریافتن پاسخ‏ مجهولات را، به دنبال دارد.

باید، امروزت از دیروزت بهتر باشد.

تو و التزام به صبر و توکل و رضا.

هر روز و شب، محاسبه ‏ى نفس کن!

از خداوند، بسیار آمرزش بخواه!

از نفرین‏ مظلوم بترس! به خصوص از نفرین یتیم و پیرزن؛ که خداوند در مورد شکستن دل­شکسته، گذشت نمى ‏کند.

تو و التزام به نماز­شب؛ که رسول­ الله(ص) بر آن تشویق و دعوت به اقامه‏ ى آن ‏کرده و فرموده است:

مَن خَتَمَ لَه بِقیام اللَّیل، ثُمَّ ماتَ، فَلَهُ الجَنَّة.

هر که آخرین عملش، اقامه‏ ى‏ نماز­شب باشد و بمیرد، بهشت‏ براى او باشد.

تو و التزام به صله‏ ى­ رحم؛ که به یقین، به عمر آدمى مى ‏افزاید.

تو و التزام به خوشرویى. همانا رسول­الله(ص) فرمودند:

اِنَّکُم لَنM تَسَعُوا النّاسَ بِأَموالِکُم، فَسَعُوهُم بِأَخلاقِکُم!

همانا شما را نرسد که ‏با اموال‏تان، تمامى افراد را در آسایش قرار دهید؛ لذا، آنان را با اخلاق‏تان ‏خشنود سازید.

تو و التزام به توجه و مراقبت از ذریه‏ ى­پیامبر، که همانا خداوند­تعالى درسفارش به آنان تاکید کرده و پاداش رسالت و ارشاد مردم را دوستى و مهرورزى به ‏آنان قرار داده است. خداوند­تعالى فرموده است:

«… قُل لا أَسأَلُکُمM عَلیهِ أَجراً إلّا المَوَدَّةَ فِى القُربى…»

 

«… بگو: «به‏ ازاى آن [رسالت]، پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى در مورد خویشاوندان‏».

حضرت­ رسول­الله(ص) فرمودند:

إِنِّى شافِعٌ یَومَ ­القِیامَةِ لِأَربَعةِ اَصنافٍ وَ لَو جاءوا بِذُنُوبِ اَهلِ­الدُّنیا: رَجُلٌ ‏نَصَرَ ذُرِّیَّتى؛ و رَجُلٌ بَذَلَ مالَهُ لِذرِّیَّتى عِندَ المَضیق؛ وَ رَجُلٌ اَحَبَّ ذُرِّیَّتى بِاللِّسانِ‏ِِِ وَ القَلبِ؛ وَ رَجُلٌ سَعى فِى حَوائِج ذُرِّیَّتى اِذا طَرَدوا وَ شَرَدوا.

به­ یقین، من، درقیامت، شفاعتگر چهار­گروه هر چند گناه‏شان به اندازه‏ ى تمام گناهان مردم باشد خواه م­بود: مردى که ذریه‏ ى مرا یارى کند؛ مردى که به هنگام تنگدستى ذریه‏ ام، ازمالش به او ببخشد؛ مردى که به زبان و قلب، ذریه‏ ى مرا دوست داشته باشد؛ مردى که ‏به هنگام بى‏ سر و سامانى ذریه‏ ام، در رسیدگى به حاجت‏ هاشان کوشش کند.

امام صادق(ع) فرمودند:

إِذا کانَ یَومَ القیامة، نادى مُنادٍ: أَیُّهَا اَلخَلائِق! إنصِتوا؛ فَإنّ مُحمَّداً یُکَلِّمُکُم. فَیَنصُتُ اَلخلائِق. فَیَقومُ النَّبى(ص) فیقول: یا معشرَ الخَلائِق! مَن کانَت لَهُ عِندى یَدٌ أو مِنَّة أو مَعروفٌ، فَلیَقُم حتّى أَکافِئَهُ.

فَیَقولونَ: بِآبائِنا و أمَّهاتِنا! و أَىُّ یَدٍ و أَیُّ مِنَّةٍ و أَىُّ مَعروفٍ لَنا؟ بَل الیَدُ و المِنَّةٍ و المَعروفُ لِلهِ وَ لِرَسولِهِ عَلى جَمیعِ الخَلائِق.

فَیَقول: بَلى. مَن آوى أَحداً مِن أَهلِ بَیتى أو بَرَّهُم أَو کَساهُم مِن عُرى أَو أَشبَعَ ‏جائِعَهُم، فَلیَقُم حَتّى أُکافِئَه.

فَیَقوم أناسٌ قَد فَعَلوا ذلِک. فَیَأتى النِداء مِن عِندِالله: یا مُحمَّد! یا حَبیبى! قَد جُعَلتُ مُکافاتَهُم إِلَیک; فَأَسکِنُهُم مِن الجَنَّة حَیثُ ‏شِئتَ.

فَیُسکِنُهُم فى «الوَسیلَه‏» حَیثُ لایَحجُبونَ عَن مُحمَّدٍ وَ أَهلِ بَیتِهِ:

هنگامى ­که‏ قیامت ‏برپاشد، ندا دهنده ‏اى مى ‏گوید:

اى آفریده‏ ها! ساکت‏ باشید تا حضرت­ محمد(ص) با شما سخن گوید.

مردم ساکت مى ‏شوند. جناب­ نبى(ص) برخاسته، مى ‏فرماید:

اى همه‏ ى آفریده‏ ها! هر کس که براى من کارى انجام داده و منتى دارد و نیکى‏ اى‏ رسانده است، برخیزد تا اینک، جبران کنم.

همه‏ى آفریده ‏ها گویند: پدر و مادرمان فدایت! چه کارى و چه منتى و چه نیکى ‏اى؟

خدمت و منت و نیکى، بر همه‏ ى تخلائق، از سوى خدا و رسول­ خدا است.

حضرت­­ رسول­ الله(ص) مى ‏فرماید: بله. حال، هر­که، کسى از اهل‏بیت مرا پناه داده، یا نیکى‏ اى رسانده، یا با اهداى لباس، آن‏ها را از برهنگى نجات داده، یا گرسنگان‏شان‏را سیر کرده است، برخیزد تا اینک جبران کنم.

دراین لحظه، مردمى که آن کارها را انجام داده‏ اند، برمى‏ خیزند. سپس از جانب‏ خداوند ندا مى ‏آید: اى­محمد!  اى­ حبیبم! همانا جبران کارهاى آنان را بر عهده‏ ى تو گذاشتم؛ آنان را در هر کجاى از بهشت که خواستى، جاى ده.

حضرت­ رسول(ص)، آنان را در مکانى به نام «وسیله‏» جا مى ‏دهد، تا نسبت ‏به حضرت‏محمد(ص) و اهل‏بیت‏ اش در محرومیت و حجابى نباشند.

تو و التزام به بزرگداشت علما و احترام به آنان؛ که حضرت­­ رسول­الله(ص) فرمودند:

مَن اَکرَمَ فَقیهاً مُسلِمَاً، لَقى الله ­تعَالى یَومَ القیامَةِ وَ هُو عَنهُ راضٍ. وَ مَن اَهانَ ‏فَقیهاً مُسلِماً لَقى اللهَ ­تَعالى یَومَ القیامَةِ وَ هُو عَلیهِ غَضبان.

هر که، مسلمان ‏دین‏شناس را، گرامى دارد، در قیامت، خدا را  راضى و خوشحال از او خواهد یافت. وهر که، مسلمان دین‏شناس را، کوچک شمارد و اهانت کند، در قیامت، خدا را، ناراضى وخشمگین از او، خواهد یافت.

حضرت­ رسول­ الله(ص) نگاه به چهره‏ ى ­عالمان را، از جمله عبادت‏ها شمرده است و نگاه‏ به در خانه‏ى ­عالمان را، عبادت دانسته و رفت وآمد با دانشمندان را عبادت خوانده‏ است.

 

تو و التزام به کوشش فراوان براى افزودن علمت و ژرف‏ن گرى در دین؛ که حضرت‏ ا میرالمؤمنین(ع) به فرزندش فرموده است:

تَفَقَهَ فى­الدّین؛ فَإِنَ الفُقهاءَ وَرَثَةُ الأَنبیاء. وَ إِن طالِبَ العِلم یَستَغفَر لَهُ مَن فى ‏السَماواتِ وَ مَن فى­الأرضِ، حَتّى الطَّیر فى جَوِّ السَّماء وَ الحوت فِى البَحر. وَ أنَّ المَلائِکَةَ‏ لَتَضَع اَجنِحَتَها لِطالبِ العِلم رِضىً بِه.

در دین ژرف بنگر! زیرا، دین‏شناسان، جانشینان پیامبران هستند. براى طالب علم، هر چه در آسمان‏ها و هر چه در­ زمین­‏ هست، حتى پرنده‏ اى درآسمان و ماهى در دریا، طلب آمرزش مى‏ کنند. و فرشتگان به دلیل‏ خوشنودى از طالب علم، بال‏هاى خود را، خاک‏فرش آنان مى‏ کنند.

تو و پرهیز از کتمان دانش و بازداشتن شایستگان از فراگیرى علمت؛ زیرا، خداوند­تعالى مى ‏فرماید:

إِنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَیِّناتِ وَ الهُدى مِن بَعدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِى‏ الکِتابِ اُولئِکَ یَلعَنُهُم اللهُ وَ یَلعَنُهُم اللّاعِنونَ.

کسانى که نشانه ‏هاى روشن ورهنمودى را که فرو­فرستاده‏ ایم، بعد از آن­که آن را براى مردم، در کتاب توضیح‏ داده‏ ا یم، نهفته مى ‏دارند، آنان را، خدا لعنت مى‏ کند و لعنت‏ کنندگان لعنت‏شان مى ‏کنند.

و حضرت­ رسول­الله(ص) فرمودند:

إذا ظَهَرَتِ البِدَع فِى أُمَّتى، فَلیَظهَرِ العالِم عِلمَه. فَمَن لَم یَفعَل، فَعَلَیهِ لَعنَةُ ­الله.

هنگامى که در امتم، بدعت‏ها آشکار و فراگیر شد، دین‏شناسان باید علم‏شان را آشکار کنند و در اختیار همه قرار دهند. کسى که چنین نکند، لعنت و نفرین الهى براو خواهد بود.

و نیز، حضرت(ع) فرمود:

ولا تأتُوا ­الحِکمَةَ غَیرُ اَهلِها، فَتَظلِموها وَ لا تَمنَعوها أهلَها فَتَظلِموهُم. حکمت را در اختیار نااهل، قرار ندهید! که [اگر چنین کنید] به حکمت ظلم‏ کرده‏اید. و از اهل‏اش، منع مکنید! که [اگر چنین کنید] به «اهل حکمت‏» ظلم‏کرده‏اید.

تو و التزام به تلاوت­ قرآن عزیز و تفکر در معانى آن و رعایت اوامر و نواهى ‏اش‏ و تتبع در اخبار نبوى و آثار محمدى و جست‏وجو [وفهم] معانى آن‏ها و تأمل­ کردن‏ تام در آن‏ها.

البته من، کتاب‏هاى زیادى در تمامى این زمینه‏ ها، برایت نگاشته‏ ام.

این، آن‏هایى بود که وظیفه‏ ى تو بود.

اما آن­چه به من مربوط است و نفع‏اش به من برمى ‏گردد، عبارت است از:

این­که با طلب رحمت‏ برایم، در بعضى از اوقات، مرا یاد کرده و مورد تفقد قرار­دهى.

و این­که ثواب بعضى از طاعت‏ هایت را براى من بفرستى.

و در یاد کردنم، کم نگذار! که [اگر چنین کنى] اهل­ وفا، تو را جفاکارخوانند. و در یاد کردنم، زیاده‏ روى مکن! که [اگر چنین کنى] آنان که اهل‏ نیکى‏ اند، تو را به (کوتاهى در حق­پدر به هنگام زندگانى) نسبت مى‏ دهند. بلکه درخلوت‏ هایت و پس نمازهایت، یادم کن! و آن­چه از بدهکارى‏ ها و تعهدات ­واجب، برعهده ‏ام هست [و خود انجام نداده‏ام] تو، قضا کن! و در حد توانت، بر سر مزارم، به زیارت‏ام بیا و مقدارى از قرآن تلاوت کن! و هر کتابى که نوشته‏ ام، ولى خداوند براى به­ پایان رساندن‏ش، مهلت‏م نداده است، تکمیل کن! و هر­چه از خلل و نقصان وخطا و نسیان در آن مى ‏یابى، اصلاح کن! این، وصیت من است‏ به تو. خداوند از جانب ‏من، بر تو ناظر است.

والسَّلام­­علیک­ و ­­رحمةُ ‏الله­ و ­برکاتُه. واللهُ ­أعلم ­بالصّواب.