افتتاح سایت برای عموم
بار گذاری کامل مطالب تا چند روز دیگر

نفی خاتمیت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، امری رایج در بین سران صوفیه است. زیرا آنها برای اثبات ولایت و رهبری خود نیاز به باز بودن مسیر ادعای نبوت دارند و خاتمیت قطعی نبوت، سدی محکم در برابر آنها می باشد. از همین رو به لطائف الحیل سعی در استحاله معنای خاتمیت و یا انکار آن نموده اند.

لازم به ذکر است که دیدگاه عموم امت اسلامی درباره نبوت این است که انبیاء بر دو قسم اند:

۱. انبیائی که صاحب شریعت بودند.

۲. انبیائی که مبلغین شریعت های انبیاء گذشته بودند مانند اکثر انبیاء بنی اسرائیل که شریعت موسوی را بین اقوام خودشان تبلیغ می نمودند.[۱]

 

 

در ذیل به برخی از مطالب سران تصوف در این زمینه اشاره می شود:

صوفی ابو عبد الله محمد بن علی حسین الحکیم الترمذی[۲] می گوید: «یظن اَن خاتم النبیّین تأویله أنّه آخرهم مبعثاً فأیُّ منبقبه فی هذا؟ و اَیُّ علم فی هذا؟ هذا تأویل البله الجهلۀ.  گمان میکنند که تاویل خاتم النبیّین اینست که او آخرین نبی باعتبار بعثت است. در این چه فضیلتی است؟ و در این، چه مطلب علمی است؟ این تاویل جهلاست»[۳]

شیخ بالی افندی صوفیایی، از متصوفه ترک قرن دهم و از شارحان فصوص الحکم ابن عربی می گوید: « خاتم الرسول هو الّذی لا یوجد بعده نبیٌّ مُشرعٌ.  خاتم الرسول فقط آن کسی است که بعد از آن نبی صاحب شریعت نیاید» [۴]

عبد الوهاب شعرانی صوفی می گوید:

«اِعلم ان النبوۀ لم ترتفع مطلقاً محمد صلّی الله علیه وسلم، انّما ارتفع نبوّۀ التشریع فقط.  بدان که بعد از محمد (ص) نبوت مطلقاً رفع نشده. فقط و فقط نبوت تشریعی رفع شده» [۵]

عبد الکریم جیلانی[۶] می گوید:

«فانقطع حکم نبوۀ التشریع بعده و کان محمد صلّی الله علیه و سلّم خاتم النبییّن لأنّه جاء بالکمال ولم یجیء احدٌ بذلک.  بعد از رسول الله (ص) [فقط] حکم نبوت تشریعی قطع شده و محمد (ص) خاتم النبیین است چونکه او کمالی را آورده است درحالیکه هیچکس آن کمال را نیاورده است» [۷]

 

میرزا غلام احمد[۸] نیز می گوید:

«هیچ نبی صاحب شریعت نمی تواند مبعوث شود و نبی بدون شریعت می تواند بیاید ولی کسی که امتی باشد. پس بناء بر این من امتی هم هستم و نبی هم هستم.» [۹]

 

سهروردی نیز در مناظره ای به انکار خاتمیت رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم متهم شد. سهروردی بر آن بود که می تواند از راه درک حکمت اشراق به کمال انسانیت رسیده و نفس او با عالم قدس پیوند یابد. وی معتقد بود مقام نبوت دور از دسترس روشن روانانی چون او نیست. او همچنین برخی فیلسوفان و صوفیان را بر انبیاء ترجیح می داد. سهروردی می گفت: «شبلی و امثال ایشان بر انبیای بنی اسراییل به علوم افزوده باشند و حاجت موسی به خضر ظاهر حال را گواهی می دهد که شاید که پیغامبر را بلکه شارع را به بعضی روشن روانان حاجت افتد.»  [۱۰]

 

و در نهایت محی الدین بن عربی می گوید:

«اِنّ النبوۀ الّتی انقطعت بوجود رسول الله صلعم اِنّما هی نبوۀ التشریع لامقامها فلا شرع یکون ناسخا لشرعه صلعم ولا یزید فی شرعه حکما آخر و هذا معنی قولهه صلعم اِن الرسالۀ و النبوۀ قد انقطعت فلا رسول بعدی ولا نبیّ اَی لا نبیّ یکون علی شرع یخالف شرعی بل اذا کان یکون تحت حکم شریعتی ولا رسول اَی لا رسول بعدی الی اَحدٍ من خلق الله بشرع یدعوهم الیه فهذا هو الّذی انقطع و سدّ بابه لا مقام النبوّۀ.
همانا نبوتی که باوجود رسول الله (ص) قطع شده آن فقط نبوت تشریعی است نه مقام نبوت پس هیچ شرع نیست که ناسخ شرع رسول (ص) باشد و هیچ حکم دیگری در شرع ایشان اِضافه نخواهد شد. معنای قول نبی (ص) که رسالت و نبوت قطع شده پس هیچ رسولی و هیچ نبی بعد از من نیست، اینست یعنی هیچ نبی ای بعد از من نیست که مخالف شرعیت من باشد بلکه اگر نبی ای باشد تحت حکم شرع من خواهد بود و هیچ رسولی بعد از من نیست یعنی بعد از من هیچ نبی ای نمی تواند شریعت بیاورد پس این آنچیزی است که قطع شده و در آن بسته شده، نه اینکه باب مقام نبوت قطع شده باشد » [۱۱۱]

 

چگونه سران تصوف بر خلاف عموم مسلمین معتقدند که نبوت تبلیغی خاتمه نیافته است؟

در حالی که بنابر نقل صحیح فریقین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در میان امت خود کتاب و عترت را باقی گذاشتند و آنها را به امت خود معرفی کردند و فرمودند: تا زمانیکه به هر دو (قرآن و عترت) متمسک باشید، هرگز گمراه نخواهید بود. پس اگر هدایت در تمسک به این دو (قرآن و عترت)  باشد، امت اسلامی از نبوت تبلیغی بی نیاز خواهد بود چونکه هدف تبلیغ (که هدایت است) با تمسک به قرآن و عترت یافت می شود. عترت طاهره مشعل حق و مناره های توحیدی هستند که علوم و مقامهای آنها، امّت را از بعثت انبیاء تبلیغی، بی نیاز می کند. همچنین علماء امت که بعد از تفقه در دین، به امر تبلیغ مأمورند، امت را از هر نبوت تبلیغی بی نیاز می کنند.


[۱] جعفر، سبحانی، الملل و النحل، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، ج ۶، ص ۴۵۵. ۴۵۴

[۲] عرفایی مانند امام محمد غزالی  نیز از آثار و افکار او بهره برده اند

[۳] طاهر، میرزا، عرفان ختم نبوت، لندن، ایدیشنل ناظر اشاعت و وکیل انتصنیف، ۱۹۸۵ میلادی، ص ۳۵

[۴] شرح نصوص الحکم ص ۵۶،نقل از عرفان ختم نبوت، ص ۳۹

[۵] الیواقیت و الجواهر، ج۲، ص ۳۹، نقل از عرفان ختم نبوت، ص ۴۰. ۳۹

[۶] عبدالکریم جیلی یا جیلانی یا گیلانی(۷۶۷–۸۲۶ قمری) از صوفیان و نویسندگان قرن هشتم و نهم و از نوادگان عبدالقادرِ گیلانى است.

[۷] الانسان الکامل، ج۱، ص ۷۶، نقل از عرفان ختم نبوت، ص ۴۰

[۸] میرزا غلام احمد بنیان‌گذار جماعت احمدیه قادیانیه است. وی رابطه ای نزدیک با صوفیان داشت و چون به علم حدیث و اصول فقه علاقه چندانی نداشت به تصوف روی آورد.

[۹] غلام احمد، میرزا قادیانی، روحانی خزائن، ربوه (پاکستان)، ج ۲۰، ص ۴۱۲. ۴۱۱

[۱۰] اطلاعات حکمت و معرفت، سال پنج شماره ۱۱، مقاله سهروردی و سیاست، فتحعلی اکبری، ص ۴۵ به نقل از فصلنامه معرفتی اعتقادی سمات، شماره پنجم، گفتگو – ابن عربی، اعجوبه ای در اوج یا حضیض؟

[۱۱] الفتوحات المکیه(عثمان یحیى)، ج‏۱۱، ص: ۲۵۱


منبع:ebnearabi.com

  1. سلام
    داشتم راجع به جناب ابن عربی در گوگل جستجو می کردم که به عکس شما رسیدم و نقل قول جناب بهجت. عنوان گناباد را که دیدم برایم جالبتر شد.
    دوست عزیز حیف نیست شما وقتت را در جهت تضییع بزرگان بگذاری. شما این نوشته ها را از سایت مغرض ابن عربی دات کام اخذ کرده ای که سر لجاجت دارد. فهم سخن ابن عربی و علامه حسن زاده مهم است. آقای بهجت با همه احترام در این وادی قدم ننهاده که بخواهد صحبتی داشته باشد. ایشان فقط در فقه اصغر مقداری کار کرده بود. حرف منطقی در این وادی زیاد هست شاید این وجیزه را مجال نباشد. یا علی ع